تبلیغات

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما

ابزار وبمستر

جوک...ترول های جدید...مطالب طنز - قدر دانی !-- Begin WebGozar.com Counter code -->

قدر دانی

پنجشنبه 16 آذر 1391  03:28 ب.ظ

کی داستان می خواست؟؟؟؟
نقل از صفحه "یادداشتهای بی تاریخ" دکتر صدرالدین الهی در کیهان لندن
توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه میخرید نگاه میکردم.چه مانکن هائی،چقدر زیبا، چقدر شکیل و تمنا برانگیز!!!زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت.شاخه های اضافی را میگرفت و برگهای خشک شده را جدا میکرد. از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد.از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود.زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت: نگاه کن! این گلها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام.من عاشق عطر و بوی رز هستم.جوان،نورسته،خوشبو و با طراوت.گلهای شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند،اما میدانی تفاوتشان چیست؟بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت:اینجا! تفاوت اینجاست.در ریشه هائی که توی خاکند.رزها دو روزی به اتاق صفا میدهند و بعد پژمرده میشوند،ولی این شمعدانی ها،ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمیروند.سعی میکنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم.این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم
××××
نظر یادت نره

نوشته شده توسط: مونا | آخرین ویرایش:- | نظرات ()